نوشتن زندگی آدم بزرگها(باقلم پیشی فسقل

دلایل بسیار محکم برای اینکه به زن بودن خود افتخار کنید -
نویسنده : پیشی فسقلی - ساعت ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٧ آبان ،۱۳۸٧
 

1- نام هر گل و زیبایی در طبیعت است را روی شما می‌گذارند.
2- هنگامی که رنگ پریده یا بیمار هستید با کمی وسایل آرایش می‌توانید خود را زیباتر کنید و هیچ کس هم از شما ایرادنمی‌گیرد (کاری که بسیاری از آقایان مد روز یواشکی انجام می‌دهند).
3-تمام شاعران ایران زمین در وصف گل روی شما هزاران شعر گفته و خط و خال و چشم و ابروی شما را ستوده اند


4- مجبور نیستید سر کار بروید و پول یک ماه کار و تلاشتان را برنج و گوشت و نخود و لوبیا بخرید.
5- به راحتی و با اعتماد به نفس هر وقت که لازم بود گریه می کنید و غم و غصه هایتان را در دل جمع نمی کنید تا سکته کنید.
6- عمرتان بسیار طولانی است.
7- آنقدر حرف برای گفتن دارید که هرگز کم نمی‌آورید.
8-همیشه یک عالمه دوست و رفیق ناب دارید و کمتر گرفتار رفیق ناباب می شوید.
9-هرگز در حمام خود را گربه شور نمی کنید.
10- بزرگ شده اید و کمتر برای طرفداری از تیم قرمز و آبی یا این حزب و آن حزب جلز و ولز کرده و کرکری می خوانید.
11- ریش و سبیل ندارید که موقع آب خوردن قبل از خودتان سبیلتان آب بنوشد.
12- عشق و هنر ابداع شماست.
13- همیشه جوان تر از سنتان هستید و هیچ کس نمی داند شما چند ساله اید.
14- از سن 9سالگی به بلوغ عقلی و جسمی می‌رسید و حالاحالاها بایدبدوند تا به پای شما برسند!.
15- بهشت زیر پای شماست.
16- اگر موهایتان مرتب نبود یا وقت برای مرتب کردنشان نداشتید، با سرکردن یک روسری قضیه حل است.
17- همیشه در کیفتان آینه دارید و موقعی که در سلف سرویس دانشگاه قورمه سبزی می‌خورید یک دانه لوبیا لابه لای سبیلتان جا خوش نمی کند.
18- همیشه تمیز ونظیف و خوشبو هستید.
19- به وزنتان اهمیت می دهید و شکمتان جلوتر از خودتان وارد اتاق نمی شود.
20- همیشه مقداری پول برای روز مبادا دارید که جز خودتان هیچ کس از جای آن خبر ندارد.
21- مجبور نیستید از این خانه به آن خانه بروید و خواستگاری کنید، مثل خانمها در خانه می‌نشینید تا دیگران با کلی منت و خواهش و التماس و گل و هدیه!!! از شما اجازه ی حضور بگیرند.
22- می‌توانید موهایتان را بلند یا کوتاه کنید و هر نوع لباسی که دوست داشتید بپوشید از شلوار تا دامن... و هرنوع کفشی را بپسندید به پا کنید از اسپرت تا پاشنه سه سانتی و بالاتر.
23- مجبورنیستیدبارهای سنگین را جابه جا کنید یا تن به مشاغل سخت و پایین بدهید چراکه شما یک خانم هستید!



 
comment نظرات ()

 
 
نویسنده : پیشی فسقلی - ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۸ آبان ،۱۳۸٧
 

مدیر به منشی میگه برای یه هفته باید بریم مسافرت کارهات رو روبراه کن
Just_Cuz_13.gif
منشی زنگ میزنه به شوهرش میگه: من باید با رئیسم برم سفر کاری, کارهات رو روبراه کن
9.gif
شوهره زنگ میزنه به دوست دخترش, میگه: زنم یه هفته میره ماموریت کارهات رو روبراه کن
85.gif174.gif

معشوقه هم که تدریس خصوصی میکرده به شاگرد کوچولوش زنگ میزنه میگه: من تمام هفته مشغولم نمیتونم بیام

:arrow: 

پسره زنگ میزه به پدر بزرگش میگه: معلمم یه هفته کامل نمیاد, بیا هر روز بزنیم بیرون و هوایی عوض کنیم

227.gif
پدر بزرگ که اتفاقا همون مدیر شرکت هست به منشی زنگ میزنه میگه مسافرت رو لغو کن من با نوه ام سرم بنده

13.gif
منشی زنگ میزنه به شوهرش و میگه: ماموریت کنسل شد من دارم میام خونه
2.gif

شوهر زنگ میزنه به معشوقه اش میگه: زنم مسافرتش لغو شد نیا که متاسفانه نمیتونم ببینمت

17.gif18.gif
معشوقه زنگ میزنه به شاگردش میگه: کارم عقب افتاد و این هفته بیکارم پس دارم میام که بریم سر درس و مشق

:arrow:
پسر زنگ میزنه به پدر بزرگش و میگه: راحت باش برو مسافرت, معلمم برنامه اش عوض شد و میاد

val.gif
مدیر هم دوباره گوشی رو ور میداره و زنگ میزنه به منشی و میگه برنامه عوض شد حاضر شو که بریم مسافرت
263.gif85.gif35.gif24.gif

 
comment نظرات ()

 
کثیف ترین آپارتمان در دنیا- برین تو ادامه مطلب بخونید این اپارتمان مال کیه
نویسنده : پیشی فسقلی - ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٩ مهر ،۱۳۸٧
 

23456781


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()

 
ادمهای خرافاتی
نویسنده : پیشی فسقلی - ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ شهریور ،۱۳۸٧
 

سلام دوستان گلم   85.gif

 

زود می رم سر اصل مطلب . :arrow:

 

این آدمها عجب موجوداتی هستن ها . magnify.gif         229.gif

 

سرشونو می کنن زیر برف به خیال اینکه کسی اونا رو نمی بینه . 257.gif

 

خرافات رو بیشتر از علم قبول دارن . 276.gif    113.gif

 

ما پیشی ها خوبیم . وقتی بچه امون خوشگل میشه اسفند براش دود نمی

 

کنیم      connie_38.gif

 

وقتی مثلا یه خوراک چرب و گرم پیدا می کنیم  دور

 

و برمونو فوت نمی کنیم به هوای

 

اینکه یه موقع جن ها سر سفره بشینن . 203.gif    19.gif

 

یا وقتی موهای دم و کل بدنمون خوشگل می شه نمی زنیم به تخته که

 

چشم نخوریم . و................. 107.gif

 

ولمون کن بابا حال نداری ...... 240.gif

 

بابا دیگه کی باید دست از این خرافات پوسیده بردارین ؟ 113.gif   4_2_103.gif

 

اون قدیمها انسان به تکامل نرسیده بود هرجاش دست می کرد

 

یه  حرف در می اورد یه خرافه جدید به خرافات دیگه اضافه می کرد 301.gif97.gif

 

بی خیال تو این عصر فقط به علم متکی باش و بس . 308.gif36_1_40[1].gif119.gif:arrow:

 

 

می بینمتون . فعلا     27.gif

 


 
comment نظرات ()

 
احساست زنانه
نویسنده : پیشی فسقلی - ساعت ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ امرداد ،۱۳۸٧
 

دوستان لطفا تا آخر نامه رو بخونید بعد نظر بدین .

در غیر این صورت نظر ندین . چون از نظراتتون معلومه متنو

خوندین یا نه .

این نامه رو اون دختری نوشته که تو چندپست

قبل قصه اشو براتون تعریف کردم .

  

 

تو خیلی منو دوست داری . احساست پاکه .

وقتی بغلم میکنی از تپش قلبت می فهمم که عشقت هوس نیست

ومن درست همون لحظه دوباره و دوباره عاشقت می شم .

می دونم من واسه تو مث یه دوست هستم که همجنس توست .

یعنی توی هوس دوستم نداری . یعنی هم آغوشی رو از روی عشق

عشق دوست داری نه هوس .

دیشب یادته بغلم کردی   و مدت زیادی فقط به صدای قلبم گوش دادی

بعدش سرتو آوردی جلو آهسته زیر گوشم گفتی دوستت دارم خره ....

منم بهت گفتم عزیزم من همین لحظه رو دوست دارم

میخوام واسه مدتی که پیشم هستی از تمام غمها دور باشم

واسه چندلحظه هم که شده فراموش کنم که توی افریقا همین لحظه

درست همین لحظه چندکودک و چندهزار زن حامله از گرسنگی حتی

نای راه رفتنو ندارن .   میخوام واسه چندلحظه فراموش کنم چندتا 

کودک توی بم در آرزوی دست نوازش مادرانه و پدرانه ای هستن .

فراموش کنم که چندتا عروس توی بم درست شب عروسی و

شب زفاف عشقشون جلوی چشماشون زیر آوار خفه شد .

میخوام فراموش کنم گدای سرکوچه که فلج   هم هست روزها

باچه زجری خودشو روی زمین می کشه که سرکوچه بیاد بیشنه

تا مردمی که خوشحال و ناراحت . مست و هوشیار از کنارش می گذرن

یه پولی تو کاسه اش بذارن تا یه چیزی بخره بخوره از گرسنگی  

تلف نشه .

میخوام یادم بره چندتا زن بیوه که بچه هاش تو دستش گرسنه و بی خانمان

هستن و برای مخارج زندگیش هم آغوشی با هرمردی رو به ناچار می پذیره

و دلش واسه یه عشق پاک لک زده .............

همه ی اینا رو میخوام واسه چندلحظه هم که شده از یاد ببرم و توی

آغوش امن تو عاشقی کنم . زندگی کنم . بخندم گریه کنم

برقصم شعر بگم شعربشم .........

آره عزیزم دوستت دارم چون عشقت پاکه هوس نیست .

این نامه رو می نویسم و مث همیشه کامل که شد یه بار خودم میخونمش

بعد تکه پاره اش می کنم و می فرستمش بره خونه ی سطل زباله  

تا یادم نره تو وجود خارجی نداری چون فقط توی قلب و ذهن من

وجود داری و بس .

 

 









 
comment نظرات ()

 
 
نویسنده : پیشی فسقلی - ساعت ٩:٤٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ امرداد ،۱۳۸٧
 

لذت لذت لذت لذت لذت لذت لذت لذت  لذت

لذت لذت لذت لذت لذت لذت لذت لذت  لذت

لذت لذت چطور از زندگی لذت ببریم لذت لذت

لذت لذت چطور از زندگی لذت ببریم لذت لذت

لذت لذت چطور از زندگی لذت ببریم لذت لذت

لذت لذت لذت لذت لذت لذت لذت لذت  لذت

لذت لذت لذت لذت لذت لذت لذت لذت  لذت

 

خیام میگه :  برخیزو مخور غم جهان گذران

خوش باش و دمی به شادمانی گذران

  

 

انسان نمی دونه چرا و ازکجا اومده و به کجا می ره . حالا

بگذریم از اینکه بعضیا اومدن خبر از اون  دنیا آوردن . خبری

که اگه با دقت نگاه کنیم خواهیم دید دروغی بیش نیست

 ولی به نظر من حالا که اومدیم باید طوری که می دونیم

به خود و اطرافیان ضرر نمی رسونیم از لحظه لحظه زندگی

لذت ببریم . گاهی اخلاق گرایی هم حس خوبیه .لبخند 

من با نوشتن بزرگترین لذت رو می برم . حالا می گین

مگه پیشی ها هم می تونن بنویسن .  تعجب

خب حتما می تونن از خود راضی  

که شما دارین نوشته هاشو می خونین .

از هرچیزی که لذت می بری استفاده کن حتی اگه به نظر

دیگران مسخره است . مهم تویی . مهم دل توست .فرشته

ما وقت نداریم چشم بزنیم عمر می گذره و پیر شدیم

اونموقع است که می گیم چرا وقتی جوون بودیم جوونی

نکردیم . و تو اوج پیری فیلمون یاد هندستون می کنه و

  به سمت اخلاق جوان گرا می ریم که باعث خنده و

مسخره اطرافیان می شیم . پس الان وقتشه . استفاده کن . لبخند

      

 

 




 
comment نظرات ()

 
پیشی ها
نویسنده : پیشی فسقلی - ساعت ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳۱ تیر ،۱۳۸٧
 

بعضی از شما توی نظراتتون پرسیده بودین عاقبت دخترقصه

امون چی شد . آیا تونست مرد موردنظرشو پیدا کنه یا نه ؟

  یا گفته بودین که چیکارکنه تا زود تر به مرد دل خواهش برسه ؟

باید بگم داره    به محض اینکه پیداش کرد

 توهمین وبلاگ

یه جشن بزرگ می گیریم شماهم دعوتین .

اگه گفتین اون دخترکه قصه اشو تو پست قبلی گفتم کیه ؟؟؟

سلام لبخند خوبین . سلامتیتن ؟   

منو  مهین هم خوبیم  . اسم صاحبم مهین هستش .قلب

 دوست دارم درد دلهامو بخونید بعد نظر بدین .

من به عنوان یک گربه دوست دارم باشما حرف بزنم .

  

پس اول بخونید بعد نظر . چون منم همیشه اول مطلب شما

رو می خونم بعد نظرمو اعلام می کنم . اوکی ؟

شما فکرمی کنید ما پیشی ها یا کل حیوونها کجای

زندگی   قرارداریم

آیا ما هم مثل شما مسئولیتی برگردن داریم .

 

مژهیا می تونیم هرکاری کنیم تا شکممون پر بشه . ؟ البته الان

آدمها اینجورین حیوونها به روشی که از عقلشون  برمیاد زندگی

می کنند .

کاش همه آدمها با سگ و گربه ها رفتار خوبی داشته باشن

 آخه ناخواسته  به دنیا اومدیم. نگران

 یعنی نمی دونیم تکلیفمون چیه ؟

به نظر شما خدا مارو هم محاکمه می کنه ؟نیشخند

شما آدمها خیلی خوشبخت ترین . چون یه خدای بزرگ به نام

عقل تو سرتون حکم فرماست . لبخند

اون بهتون میگه چطور از لحظه لحظه عمرتون لذت ببرین چون ما

 چه بخواهیم چه نخواهیم عمر می گذره ولی  باید لذت ببریم .قلب

وقتی پیشی های ولگرد رو می بینم که کنارخیابون  توی سطل

 زباله دنبال خوراکی هستند خیلی ناراحت می شم و دوست

دارم اونا هم مث من یه صاحب مهربون داشتن که  همیشه غذا

شون به راه بود و تر وتمیز بودن . ناراحت   


 
comment نظرات ()

 
چه جوری عاشق بشه؟
نویسنده : پیشی فسقلی - ساعت ٦:۱۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ تیر ،۱۳۸٧
 

سلام من کودک ( یا نی نی ) درون شما هستم . همونی که خیلی

 

پاک و معصومه . مثل آب زلال و یک رنگه . اومدم یه قصه براتون تعریف

کنم . به من بگین شخصیت این قصه چیکارکنه که به خواسته اش

برسه ؟ یولسوال

دختری که میخوام قصه زندگیشو براتون بنویسم بادخترای اطرافش

خیلی فرق داشت . اون دوست نداشت فال قهوه بگیره که ببینه

کی و چه روزی پسری که توی ذهنش ساخته و پرداخته یک دل نه

صد دل عاشقش می شه . اما دوست داشت عاشق بشه قلب

می دونست فرهاد تیشه اشو فروخته به اسمال آقا به جاش یه

دیزی خورده . شیرین هم تو حموم سونا حوصله اش سر رفته  و

مجنون توفکر مخ زدن دخترای دبیرستان سرخیابونه .لیلی

هم توفکر تیغ زدن مردهاست تاپول جمع کنه دماغش رو عمل کنه

..............ناراحتتعجب

مثل دخترای دیگه به فال و سرنوشت و این چیزها اعتقاد نداشت . به

حادثه و اتفاقی که پسرموردنظرش رو سر راهش سبز می کنه

معتقد بود . توی دنیای مجازی دنبال عشق رویایش می گشت

اما همین که باهاشون چت میکرد با چند حرف که توی چت بینشون

رد و بدل می شدمی فهمید تفکراون پسر هم به تفکر و ذهنیت خودش

نزدیک نیست وناامید می شد .

دخترقصه ما دوست داشت وقتی دلش هوای فلسفه می کنه عشقش

سرصحبت رو باز کنه و بحث فلسفی شون گل کنه ..

دوست داشت عشقش حافظ و سعدی و خیام وفروغ و .... رو اونجوری

که بودن بشناسه نه چیزی که توی جامعه یاوه گویی شده . عصبانی

دوست داشت وقتی داره توی داستان جدیدش یک شخصیت رو

خلق میکنه عشقش بیاد وقتی میبینه اون خسته شده قلم رو  از

دستش بگیره و باقی داستان رو بنویسه چون عشقی که توی ذهن او

زندگی می کنه می دونه ادامه داستان رو چطور بنویسه و باشخصیت

های که دخترقصه ما خلق می کنه آشنایی کامل داره .

خلاصه دوست داره عشق زمینیش به زمین تعلق  نداشته باشه

و مثل خودش توآسمونا و کهکشانها سیر کنه . نه اینکه رو زمین

به آرایش و تیپ دخترای جامعه توجه کنه و توی این فکرباشه که

مخ کدوم دختر رو بزنه و این بهترین تفریحش باشه .

دوست داره تفریح عشق زمینیش هم ماورا باشه هم معمولی ...

حالا به نظر شما دخترقصه ما چیکار کنه ؟ خیال باطلسوال

 


 
comment نظرات ()