1- نام هر گل و زیبایی در طبیعت است را روی شما میگذارند.
2- هنگامی که رنگ پریده یا بیمار هستید با کمی وسایل آرایش میتوانید خود را زیباتر کنید و هیچ کس هم از شما ایرادنمیگیرد (کاری که بسیاری از آقایان مد روز یواشکی انجام میدهند).
3-تمام شاعران ایران زمین در وصف گل روی شما هزاران شعر گفته و خط و خال و چشم و ابروی شما را ستوده اند
4- مجبور نیستید سر کار بروید و پول یک ماه کار و تلاشتان را برنج و گوشت و نخود و لوبیا بخرید.
5- به راحتی و با اعتماد به نفس هر وقت که لازم بود گریه می کنید و غم و غصه هایتان را در دل جمع نمی کنید تا سکته کنید.
6- عمرتان بسیار طولانی است.
7- آنقدر حرف برای گفتن دارید که هرگز کم نمیآورید.
8-همیشه یک عالمه دوست و رفیق ناب دارید و کمتر گرفتار رفیق ناباب می شوید.
9-هرگز در حمام خود را گربه شور نمی کنید.
10- بزرگ شده اید و کمتر برای طرفداری از تیم قرمز و آبی یا این حزب و آن حزب جلز و ولز کرده و کرکری می خوانید.
11- ریش و سبیل ندارید که موقع آب خوردن قبل از خودتان سبیلتان آب بنوشد.
12- عشق و هنر ابداع شماست.
13- همیشه جوان تر از سنتان هستید و هیچ کس نمی داند شما چند ساله اید.
14- از سن 9سالگی به بلوغ عقلی و جسمی میرسید و حالاحالاها بایدبدوند تا به پای شما برسند!.
15- بهشت زیر پای شماست.
16- اگر موهایتان مرتب نبود یا وقت برای مرتب کردنشان نداشتید، با سرکردن یک روسری قضیه حل است.
17- همیشه در کیفتان آینه دارید و موقعی که در سلف سرویس دانشگاه قورمه سبزی میخورید یک دانه لوبیا لابه لای سبیلتان جا خوش نمی کند.
18- همیشه تمیز ونظیف و خوشبو هستید.
19- به وزنتان اهمیت می دهید و شکمتان جلوتر از خودتان وارد اتاق نمی شود.
20- همیشه مقداری پول برای روز مبادا دارید که جز خودتان هیچ کس از جای آن خبر ندارد.
21- مجبور نیستید از این خانه به آن خانه بروید و خواستگاری کنید، مثل خانمها در خانه مینشینید تا دیگران با کلی منت و خواهش و التماس و گل و هدیه!!! از شما اجازه ی حضور بگیرند.
22- میتوانید موهایتان را بلند یا کوتاه کنید و هر نوع لباسی که دوست داشتید بپوشید از شلوار تا دامن... و هرنوع کفشی را بپسندید به پا کنید از اسپرت تا پاشنه سه سانتی و بالاتر.
23- مجبورنیستیدبارهای سنگین را جابه جا کنید یا تن به مشاغل سخت و پایین بدهید چراکه شما یک خانم هستید!
نظرات () مدیر به منشی میگه برای یه هفته باید بریم مسافرت کارهات رو روبراه کن
منشی زنگ میزنه به شوهرش میگه: من باید با رئیسم برم سفر کاری, کارهات رو روبراه کن![]()
شوهره زنگ میزنه به دوست دخترش, میگه: زنم یه هفته میره ماموریت کارهات رو روبراه کن

معشوقه هم که تدریس خصوصی میکرده به شاگرد کوچولوش زنگ میزنه میگه: من تمام هفته مشغولم نمیتونم بیام




نظرات () 







نظرات () سلام دوستان گلم 
زود می رم سر اصل مطلب . 
این آدمها عجب موجوداتی هستن ها .
سرشونو می کنن زیر برف به خیال اینکه کسی اونا رو نمی بینه . 
خرافات رو بیشتر از علم قبول دارن .

ما پیشی ها خوبیم . وقتی بچه امون خوشگل میشه اسفند براش دود نمی
کنیم

وقتی مثلا یه خوراک چرب و گرم پیدا می کنیم دور
و برمونو فوت نمی کنیم به هوای
اینکه یه موقع جن ها سر سفره بشینن .
![]()
یا وقتی موهای دم و کل بدنمون خوشگل می شه نمی زنیم به تخته که
چشم نخوریم . و................. 
ولمون کن بابا حال نداری ...... 
بابا دیگه کی باید دست از این خرافات پوسیده بردارین ؟

اون قدیمها انسان به تکامل نرسیده بود هرجاش دست می کرد
یه حرف در می اورد یه خرافه جدید به خرافات دیگه اضافه می کرد 

بی خیال تو این عصر فقط به علم متکی باش و بس . 
![36_1_40[1].gif](http://www.aljayyash.net/modules/MSN/smile/36_1_40[1].gif)


می بینمتون . فعلا ![]()
نظرات () دوستان لطفا تا آخر نامه رو بخونید بعد نظر بدین .
در غیر این صورت نظر ندین . چون از نظراتتون معلومه متنو
خوندین یا نه .
این نامه رو اون دختری نوشته که تو چندپست
قبل قصه اشو براتون تعریف کردم .
تو خیلی منو دوست داری . احساست پاکه . ![]()
![]()
![]()
وقتی بغلم میکنی از تپش قلبت می فهمم که عشقت هوس نیست
ومن درست همون لحظه دوباره و دوباره عاشقت می شم . ![]()
![]()
![]()
می دونم من واسه تو مث یه دوست هستم که همجنس توست . ![]()
![]()
یعنی توی هوس دوستم نداری . یعنی هم آغوشی رو از روی عشق
عشق دوست داری نه هوس . ![]()
![]()
دیشب یادته بغلم کردی
و مدت زیادی فقط به صدای قلبم گوش دادی
بعدش سرتو آوردی جلو آهسته زیر گوشم گفتی دوستت دارم خره ....![]()
![]()
منم بهت گفتم عزیزم من همین لحظه رو دوست دارم ![]()
![]()
![]()
میخوام واسه مدتی که پیشم هستی از تمام غمها دور باشم ![]()
واسه چندلحظه هم که شده فراموش کنم که توی افریقا همین لحظه
درست همین لحظه چندکودک و چندهزار زن حامله از گرسنگی حتی
نای راه رفتنو ندارن . ![]()
میخوام واسه چندلحظه فراموش کنم چندتا
کودک توی بم در آرزوی دست نوازش مادرانه و پدرانه ای هستن .
فراموش کنم که چندتا عروس توی بم درست شب عروسی و ![]()
![]()
شب زفاف عشقشون جلوی چشماشون زیر آوار خفه شد .
میخوام فراموش کنم گدای سرکوچه که فلج
هم هست روزها
باچه زجری خودشو روی زمین می کشه که سرکوچه بیاد بیشنه
تا مردمی که خوشحال و ناراحت . مست و هوشیار از کنارش می گذرن
یه پولی تو کاسه اش بذارن تا یه چیزی بخره بخوره از گرسنگی
تلف نشه .
میخوام یادم بره چندتا زن بیوه که بچه هاش تو دستش گرسنه و بی خانمان
هستن و برای مخارج زندگیش هم آغوشی با هرمردی رو به ناچار می پذیره
و دلش واسه یه عشق پاک لک زده .............![]()
![]()
![]()
همه ی اینا رو میخوام واسه چندلحظه هم که شده از یاد ببرم و توی
آغوش امن تو عاشقی کنم . زندگی کنم . بخندم گریه کنم
برقصم شعر بگم شعربشم .........![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
آره عزیزم دوستت دارم چون عشقت پاکه هوس نیست . ![]()
این نامه رو می نویسم و مث همیشه کامل که شد یه بار خودم میخونمش
بعد تکه پاره اش می کنم و می فرستمش بره خونه ی سطل زباله
تا یادم نره تو وجود خارجی نداری چون فقط توی قلب و ذهن من
وجود داری و بس . ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نظرات () لذت لذت لذت لذت لذت لذت لذت لذت لذت
لذت لذت لذت لذت لذت لذت لذت لذت لذت
لذت لذت چطور از زندگی لذت ببریم لذت لذت
لذت لذت چطور از زندگی لذت ببریم لذت لذت
لذت لذت چطور از زندگی لذت ببریم لذت لذت
لذت لذت لذت لذت لذت لذت لذت لذت لذت
لذت لذت لذت لذت لذت لذت لذت لذت لذت
خیام میگه : برخیزو مخور غم جهان گذران
خوش باش و دمی به شادمانی گذران
انسان نمی دونه چرا و ازکجا اومده و به کجا می ره . حالا
بگذریم از اینکه بعضیا اومدن خبر از اون دنیا آوردن . خبری
که اگه با دقت نگاه کنیم خواهیم دید دروغی بیش نیست
ولی به نظر من حالا که اومدیم باید طوری که می دونیم
به خود و اطرافیان ضرر نمی رسونیم از لحظه لحظه زندگی
لذت ببریم . گاهی اخلاق گرایی هم حس خوبیه .
من با نوشتن بزرگترین لذت رو می برم . حالا می گین
مگه پیشی ها هم می تونن بنویسن . 
که شما دارین نوشته هاشو می خونین .
از هرچیزی که لذت می بری استفاده کن حتی اگه به نظر
دیگران مسخره است . مهم تویی . مهم دل توست .
ما وقت نداریم چشم بزنیم عمر می گذره و پیر شدیم
اونموقع است که می گیم چرا وقتی جوون بودیم جوونی
نکردیم . و تو اوج پیری فیلمون یاد هندستون می کنه و
به سمت اخلاق جوان گرا می ریم که باعث خنده و
مسخره اطرافیان می شیم . پس الان وقتشه . استفاده کن . 
نظرات () بعضی از شما توی نظراتتون پرسیده بودین عاقبت دخترقصه
امون چی شد . آیا تونست مرد موردنظرشو پیدا کنه یا نه ؟
یا گفته بودین که چیکارکنه تا زود تر به مرد دل خواهش برسه ؟
باید بگم داره
به محض اینکه پیداش کرد
توهمین وبلاگ
یه جشن بزرگ می گیریم شماهم دعوتین .
اگه گفتین اون دخترکه قصه اشو تو پست قبلی گفتم کیه ؟؟؟ ![]()
منو مهین هم خوبیم . اسم صاحبم مهین هستش .
دوست دارم درد دلهامو بخونید بعد نظر بدین .
من به عنوان یک گربه دوست دارم باشما حرف بزنم .
پس اول بخونید بعد نظر . چون منم همیشه اول مطلب شما
رو می خونم بعد نظرمو اعلام می کنم . اوکی ؟
شما فکرمی کنید ما پیشی ها یا کل حیوونها کجای
زندگی قرارداریم
آیا ما هم مثل شما مسئولیتی برگردن داریم . ![]()
یا می تونیم هرکاری کنیم تا شکممون پر بشه . ؟ البته الان
آدمها اینجورین حیوونها به روشی که از عقلشون برمیاد زندگی
می کنند .
کاش همه آدمها با سگ و گربه ها رفتار خوبی داشته باشن
آخه ناخواسته به دنیا اومدیم. 
یعنی نمی دونیم تکلیفمون چیه ؟
به نظر شما خدا مارو هم محاکمه می کنه ؟
شما آدمها خیلی خوشبخت ترین . چون یه خدای بزرگ به نام
عقل تو سرتون حکم فرماست . 
اون بهتون میگه چطور از لحظه لحظه عمرتون لذت ببرین چون ما
چه بخواهیم چه نخواهیم عمر می گذره ولی باید لذت ببریم .
وقتی پیشی های ولگرد رو می بینم که کنارخیابون توی سطل
زباله دنبال خوراکی هستند خیلی ناراحت می شم و دوست
دارم اونا هم مث من یه صاحب مهربون داشتن که همیشه غذا
شون به راه بود و تر وتمیز بودن .
نظرات () سلام من کودک ( یا نی نی ) درون شما هستم . همونی که خیلی
پاک و معصومه . مثل آب زلال و یک رنگه . اومدم یه قصه براتون تعریف
کنم . به من بگین شخصیت این قصه چیکارکنه که به خواسته اش
برسه ؟ 

دختری که میخوام قصه زندگیشو براتون بنویسم بادخترای اطرافش
خیلی فرق داشت . اون دوست نداشت فال قهوه بگیره که ببینه
کی و چه روزی پسری که توی ذهنش ساخته و پرداخته یک دل نه
صد دل عاشقش می شه . اما دوست داشت عاشق بشه 
می دونست فرهاد تیشه اشو فروخته به اسمال آقا به جاش یه
دیزی خورده . شیرین هم تو حموم سونا حوصله اش سر رفته و
مجنون توفکر مخ زدن دخترای دبیرستان سرخیابونه .لیلی
هم توفکر تیغ زدن مردهاست تاپول جمع کنه دماغش رو عمل کنه
..............

مثل دخترای دیگه به فال و سرنوشت و این چیزها اعتقاد نداشت . به
حادثه و اتفاقی که پسرموردنظرش رو سر راهش سبز می کنه
معتقد بود . توی دنیای مجازی دنبال عشق رویایش می گشت
اما همین که باهاشون چت میکرد با چند حرف که توی چت بینشون
رد و بدل می شدمی فهمید تفکراون پسر هم به تفکر و ذهنیت خودش
نزدیک نیست وناامید می شد .
دخترقصه ما دوست داشت وقتی دلش هوای فلسفه می کنه عشقش
سرصحبت رو باز کنه و بحث فلسفی شون گل کنه ..
دوست داشت عشقش حافظ و سعدی و خیام وفروغ و .... رو اونجوری
که بودن بشناسه نه چیزی که توی جامعه یاوه گویی شده . 
دوست داشت وقتی داره توی داستان جدیدش یک شخصیت رو
خلق میکنه عشقش بیاد وقتی میبینه اون خسته شده قلم رو از
دستش بگیره و باقی داستان رو بنویسه چون عشقی که توی ذهن او
زندگی می کنه می دونه ادامه داستان رو چطور بنویسه و باشخصیت
های که دخترقصه ما خلق می کنه آشنایی کامل داره .
خلاصه دوست داره عشق زمینیش به زمین تعلق نداشته باشه
و مثل خودش توآسمونا و کهکشانها سیر کنه . نه اینکه رو زمین
به آرایش و تیپ دخترای جامعه توجه کنه و توی این فکرباشه که
مخ کدوم دختر رو بزنه و این بهترین تفریحش باشه .
دوست داره تفریح عشق زمینیش هم ماورا باشه هم معمولی ...
حالا به نظر شما دخترقصه ما چیکار کنه ؟ 

نظرات ()